محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
156
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
نگاه من پذيرفتنى نيست و هر نظرى كه در اين تفسير آمده تأويل پذير است ، امّا دربارهء اينكه ابن عباس مىگويد : « هى أرجى آية / آن اميدوار كنندهترين آيه است » . بايد گفت ، از آن جهت است كه در آن آيه اعتمادى وافر بر محبت خداوند است و درخواست نيز به زنده گردانيدن در دنيا مربوط مىشود ، و فهم دقيق آن چنان نيست كه بيان داشتهاند ، همچنين مىتوان گفت كه آن با توجه به عبارت « أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ » اميد بخشترين آيه است ، يعنى ايمان كفايت مىكند و همراه آن نيازى به غوررسى و جستجو نيست . امّا دربارهء سخن عطاء بن ابى رياح كه گفته است : « به دل ابراهيم نيز همان راه يافت كه ممكن است به دل هر انسانى راه بيابد » بايد گفت مرادش اين است كه در صورت ديدن زنده گردانيدن مردگان به چشم ظاهر همچون هر كس ديگرى يقين به دل او راه مىيابد كه پيش از اين در اين باره به تفصيل سخن گفتم ، ولى دربارهء آنكه پيامبر اسلام ( ص ) مىفرمايد : « نحن احقّ بالشك من ابراهيم » بايد گفت كه منظور آن حضرت اين است كه اگر ابراهيم ( ع ) شك مىكرد ، ما به اين امر از او سزاوارتريم ، حال آنكه به نيكى مىدانيد كه هرگز ترديد نخواهيم كرد و وقتى ما شك نكنيم ، به طريق اولى ابراهيم ( ع ) هم ترديدى به دل راه نداده ، بنابر اين از حديث چنين بر مىآيد كه در مقام نفى ترديد از ابراهيم ( ع ) وارد شده است . همچنين در اين باره از رسول خدا ( ص ) نقل شده كه فرمود : « ذلك محض الايمان » يعنى كه اين ايمان تنها در ذهن و خاطرى است كه پا نگرفته است ، امّا شك آن است كه انسان در اثبات و نفى چيزى ترديد داشته باشد و به هيچ سوى گرايش نيابد ، حال آنكه مىبينيم در موضوع حضرت ابراهيم شك به اين معنى منتفى است ، چرا كه زنده گردانيدن مردگان با دليل شنيدارى نيز ثابت مىشود و حضرت ابراهيم از هر كس ديگرى بدان آگاهتر بود ، چنان كه خداوند متعال از زبان او مىفرمايد : « رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ » ، از آن گذشته نسبت ترديد به كسى دادن كه در ايمان گامى استوار دارد ، پذيرفته نيست تا چه رسد به كسى كه به مقام پيامبرى و عنوان « خليلى » خداوند نايل آمده باشد ، چرا كه - به اجماع امت - پيامبران از ارتكاب گناهان كبيره و نيز گناهان صغيرهء متضمن رذالت معصوم هستند . همچون اگر به درخواست آن حضرت و ديگر الفاظ آيه بينديشيم ، هرگز دچار ترديد نمىشويم ، چرا كه پرسش با عبارت ( كيف ) پرسش از حالت يك چيز موجود است كه وجودش براى سؤال كننده و سؤال شونده ثابت و مقرر است ، مانند آنكه كسى بگويد : « زيد چگونه اين را دانست ؟ » [ در اين پرسش دانستن و آگاهى زيد ثابت فرض شده است ] ،